-
نمی بخشم
1399/12/12 13:39
نمیبخشـــم نمیبخشم تُرا ای جانی بیمار تُرا ای خصم عشق و زندگی و کار نمیبخشم نمیبخشم تُرا ای اهریمن جلاد ای نفرین ای شیاد به جرم قتل بودایم به جرم اشک خون جاریی سیکهای ماوایم به جرم انفجار پُلچک و مکتب به جرم کشتن گل لالههای کوه بابایم نمی بخشم نه از یادم رود هرگز. اگر من من منم فرزند رنج و خون و ویرانی اگر من من...
-
پیوند
1399/12/12 13:35
پیوند «تا خود ندانیم به دیگران چه می توان آموخت» من اگر چیزی ندانم غافل از اندیشهام خلق اگر با من نباشد بی رگ و بیریشه ام من اگر چیزی ندانم زندگی ویرانتر است نه امید روشنی است وضعیت ما ابتر است تو اگر گامی نمانی در مسیر آفتاب من چطور باور کنم من زنده ام در رهی انسان برباد رفته من تابنده ام من اگر چیزی ندانم تنبلم...
-
بهارانه
1399/01/23 11:00
در سرزمین من بی خردان به بازوی چند اژدهای پیر هر یک بهنوبه اش سرو جوان زندگی را با تبر زدند اینان بهجای لاله و «فرخنده« و «سحر« در یک بهار سبز نه در لحظههای تاریک یک یوم بس سیاه در ازدحام جادهای پر درد دهمزنگ در گوشه گوشه خاک به خون خفته میهنم باید قلم شوند. مـ آژن اول حمل ۱۳۹۶ -->
-
چه ساده زیست
1398/11/16 00:09
به متایاس دوست صمیمی زنان و کودکان افغان که تا آخرین رمق حیات دست از کار و تلاش نکشید در این تلاطم وحشی که آدمی غرق است و گرگ انسان اند یکی ز دور ز یاران مرد سرخ کبیر(*) که بیوطن میزیست برای طفلک فقر عاشقانه میخواند و لقمه نانش را میان بیوه زنان توته توته قسمت کرد. چه ساده زیست و درخشان دمید تا دم صبح چه ساده رفت و...
-
زمستان در زمستان
1398/11/15 23:46
«سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت» هوا مسموم، فکرها شوم ، زمین و آسمان مغموم ، تحرک مُرد، عشق پژمرد، نشاط در چهرهها افسرد «زمستان»در زمستان است آری، اوج بحران است هنوز غول جنایت مست دوران است هنوز این زندگی در بند هنوز امروز ما ویران ویران است «چه باید کرد»پا برجاست شاعر جان! درِ مردمسرای بیسر و بیسقف در این هول...
-
به من آموخته اند
1398/11/15 23:19
به من آموخته اند: از “ شاه اطاعت ” کن به من آموخته اند: گر بم سرت بارید خدا را شکر گو خاموش باش باز هم قناعت کن. به من آموخته اند: گر تو زنی ، ساکت بمان تا گور. و اما من که انسانم سرود سرکشِ آزادگی را از گلوِ خاک می خوانم زمین و آسمان را از خدا هرگز نمیدانم به تو می گویم: ای فرزند جانانم تضرع بس تزویر است هرآنچه کور...
-
و باز روزی
1398/11/15 23:05
و باز روزی از میان دود و باروت خون و آتش تودهها بر پا خواهند شد و کودکان شادمانه خواهند خواند ترانه آزادی را بهار جاودانهی همبستگی را و پرچم استقلال بر بام بام تک تک مان با شکوه عشق اشراق خواهند زد. ای یار خستهام ای میهن نشسته به خون زخم زخمیام برخیز خروش کن بحران را شکن اشغالگران بران دستان حلقههای ستم را ز پشت...
-
آخرین آواز
1398/11/15 22:57
بِبر جلاد بکُش ما را که خون ما نوُید بذر آزادیست چه میگویی،که میترسیم و تسلیم تبهکاران خونآشام میگردیم؟ هراس در چشم مان مردهست غرور قامتِ بالای «سرور» ها دل این خاینان را سخت پژمرده ست . تو ای پست زالوی مرداب تو ای جلاد تو همت کن فشارده ماشه را بر قلب مان بیباک که رسم ما به پا ایستاده مردنهاست . چه می ترسی...
-
هرکه در بیعملی مُرد ...
1398/11/15 22:52
پشت سر تفرقه و تاریک است پشت سر منظرهی ترس ترور و دهشت پشت سر فاجعهی تاریخ است پیش رو وحشت دیروز به توان ستم و غارت و مرگ در همه روز ما میان آتش نیمجان میسوزیم تو بپاخیز که ابهام بکُشیم راه سستی را ویران کنیم پل بی بنیاد را از زمین برداریم و نگوییم که هوا آلوده است و نگوییم که راه بن بست است و نگوییم که تعهد همه...
-
دست ما صدا دارد
1398/11/15 22:49
به من آموخته است این درد این اوضاع اگر هستیم باید پاک نترسیم از خداوندان غارتگر بخوانیم شاه سرود رزم را بی باک کشیم از لابلای کوچهی بن بست به سوی هر چه آزادیست مسیر را که با عشق میشود آباد بمانیم رٌک بدریم لاک پوک آدمکهای حراف و دگم بایستیم در کنار تودهای «کپرُک» نهال همدلی همبستگی را جان دهیم تا رعد خلق خیزد...
-
ضعف من
1397/08/19 16:37
میهنم دریای خون است در دلِ توفان ناخدا را خواب مرگ برده ریشه کش های جهان را ای که در راهی صدا کن ضعف من پیداست ضعف من : دلمردگی ماست. م.آژن میزان 1397
-
ای رفیق
1397/08/19 16:25
ای رفیق ای رفیق در نیمه راهم من در میان سیل خون و چرخ ابر تیرگون مرگ و ویرانی اژدها با سفله گانش قوله اش بالاست صد صدایی ارتجاعِ «مدنی» جاریست من به تنهایی در جدال با هر چه پستی هاست در شبی رگبار ایستادم در رگِ مردار این ایام تا خروش خلق خواهم رفت دست من را گیر راه من را جو تا رکود و خستگی را پایه ی همبستگی را زندگی...
-
هست در بین شما
1397/08/19 16:00
هست در بین شما ؟ هست در بین شما ؟ مرد آهن تنی از گرده ای "اسپارتاکوس" که سر از قله ی "اولمپ" کشد و به رستاخیزی گردن هر چه خدا است به دار آویزد . ندمیده ست مگر در دلی کوچه ای تان "حلاجی" ندویده ست مگر در رگ تان؟ خون آزاده زنی آگاهِی. هست در بین شما "خارا"یی؟ در شبی سردِ توفانزایی...
-
«ننگت باد»
1397/08/19 15:35
امیر هوشنگ ابتهاج (سایه) یکی از غزل سرایان مشهور و محبوب ایران است که اشعارش مرزها را شکسته و در دلها رخنه کرده است . برای من سایه و شعرش جایگاه ویژه داشت و همه وقت خود را با این استدلال تسلی میدادم که:اگر فعالیت در خور ستایش در برابر رژیم آدمخوار ایران ندارد لااقل به چوبدست خامنه ای سفاک نیز بدل نشده است .در این...
-
اینجا
1397/08/19 13:31
به رامین حسین پناهی و یاران مبارزاش اینجا... و شب را به زیر دار به خیال صبح سپری کردم و با این تصور که: فردا، صحنه را حماسه خواهم ساخت و اگر چشمانم گشوده بود بر حقارت تان خواهم خندید و اگر دستانم باز ماند خورشیدی ترسیم خواهم نمود و اگر مجال سخن بود خواهم گفت: مرا بکُشی با اندیشه ام و ریشه ام که عجین است با سرزمینم چه...
-
پاییز
1396/08/24 15:26
پاییز ----- پاییز! بر کشتن کشتن هم میهنانم بنالم یا بر زلزله زدگان کرمان شاه هر دو از یک سرشتیم و در توفان غمبار هم سرنوشت. با بیداری ات برخاسته ام و با اعدام ات هزار بار مرده ام ای کاش پاییز همگام توده ها با خیزش جوان برخیزی و هوای زمستان را زیر و زبر کنی برکاخ های مرتفع ارتجاع روز میخ اجل زنی پاییز بر گونه های زرد...
-
من مرد رهم
1396/07/17 21:26
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود گنجی است که اندر قدم راهروان است. سایه من مرد رهم من مرد رهم،سوخته ای "دیری" و "دوری" دانـــــم که "رسیدن هنرگام" گــــــــراز است این کــــــج مدار پای مــــــرا بسته به زنجــیر در پشت...
-
به شاعری که برای دژخیم گریست
1396/06/18 22:44
به شاعری که برای دژخیم گریست به محمد علی سپانلو شاعری که با سرودن «به یاد شیر پنجشیر » ( ۱ ) به زخمهای قلوب هزاران مادر و پدر و زن و فرزند از دست جنایتها و راکتبازیهای مسعود با برادرانش گلبدین، سیاف، دوستم و خلیلی، نمک پاشید . گفتی : « در درههای مظلم هندوکش یک مرد بینظیر افروخت...
-
تحول
1396/05/05 10:28
تحول در این دنیای دهشتزا در این لحظات آدمکُش محبت در سرای عشق پژمرده و همت جایگاهش را به ثروت داد. زمین میکفد ازغم غصه ی غربت تحرک نیست و انسان منتظر صف بسته بهر مرگ. در این بازار مردمخوار رسالت، پر پرواز است به سوی بیکرانِ "تحولِ کیفی" اصالت چیست ؟ وطن را زندگی آزادگی را دوست باید داشت و تخم عشق باید کاشت و...
-
شما ای خلق۱
1396/03/13 11:11
ش ما ای خلق! ــــــــــــــــــ شما ای خلق که سوگ زندگی را در بغل دارید بسیج گردید و برخیزید و هر روشننما دلال اغیار را که با هر ذره ای از سرنوشت تان لگد کوبیده در چند برُههی پر خون به سان رهزنان «ثور خونآشام« به چار دروازهی کابل آویزید که خشکد تخم «بُش« و «هیتلر« و «سیاف« و روید در بهار آزادگی و زندگی یکسان. م....
-
خون کابل
1396/03/13 10:57
خون کابل ــــــــــــــــــــــ دود بالا شد خون خلق جاری کابل! ای کابل ترا کشتند بارها در ماتم آغشتند من به سوگت باز سوزم یا بپاخیزم بسوزانم رگ و ارگِ جنایت را. هموطن: بازوی رزمم باش صحنه را باید دگرگون کرد جهنم و جبر و جنایت را از دل هر کوچه باید چید. سالها در غم سرودم بس بعد از این ای خلق آزاده همتِ حماسهسازان...
-
کاکا «جارلی«
1396/03/13 10:41
کاکا «چــــــــارلی« دخترم می دانی ؟ کاکا «چارلیِ« تو آن شیشه به پشت که دل افسرده جهان را خنداند چه پیامی چه رسا حرف و حسابی دارد: من اگر جای خدا نه من اگر جای رسولش بودم کسب من شادی بود رایگان عشق برای همگان مژده ام ثروت نه و فقط نعمتِ آزادی بود کودکان را نه بهچوب و نه بهزور با هزار باغ پُر از خنده کتاب میدادم نه...
-
قصه من و تو
1396/03/13 10:35
قصه من و تو! از پیای غصه من قصهای دردآور تو پر پرواز شکست کوچه به بنبست رسید هیچ از هیچ نهجنبید دلا! شاید از مشت گرهگشته مان خواب از چشم ستمگر بپرد قفس از ناله و آواز قناری بکفد درب دوزخ شکند زندگی ناز شود نغمهِ دل باز شود باز همرنگ طلوعِ خورشید هر طرف تخم عدالت ریزد پر پرواز آزاد فکرها بس سرشار شهر با آدمی:...
-
عهد
1396/01/24 14:23
عـــهــد در شبی اعدام آزادی بسته بودم عهد با تن خورشید و خاک پای مردم تا زمین را لاله افشانم ز خون دل تا جنایت را بخشکانم به تیر رزم زندگی آزاد گردد شاد گردد چون شب مهتاب گرچه عمرم رفت و امیالم نرویید از زمین داغ اما عهد من برجاست راه من همچون خروش زندگی پیوسته با دریاست. م.آژن ۱۱حمل ۱۳۹۶
-
بهارانه
1396/01/03 12:01
بهارانه در سرزمین من بیخردان به بازوی چند اژدهای پیر هر یک بهنوبهاش سرو جوان زندگی را با تبر زدند اینان بهجای لاله و «فرخنده« و «سحر« در یک بهار سبز نه در لحظههای تاریک یک یوم بس سیاه در ازدحام «دهمزنگ« در گوشه گوشه خاک به خون خفته میهنم باید قلم شوند باید قلم شوند. مـ آژن اول حمل ۱۳۹۶
-
سرباز
1396/01/03 11:38
آواز رزم شعر کوچک « سرباز « را به نورمحمد و چند یار گمنامش که ناجوانمردانه به دام دشمن زبون افتادند و جان باختند؛ تقدیم میکند. سرباز دشتها غریوت را و آدمی ایثار خونت را میستاید آنسان که کوهها با بیداریات اُنس گرفته اند سرباز! امروز تخم هرزگان حرامزاده را نشانه بگیر فردا هنگامیکه خلق بر میخیزند تفنگت را...
-
و من ...
1395/11/09 01:04
و من... و من در این زمستان بهر تو ای عشق بیپایان بهار نو زمین و کُهسار نو به تن آباد خواهم کرد و تو از این کویر زشت و دهشتزا نوید زندگی را با فروغ عدل و آزادی میان کوچهسار فریاد خواهی کرد: ستمگر با طنابش مرُد سراغ عشق باید رفت. م.آژن
-
آرام آرام
1395/11/09 00:58
آرام آرام آرام آرام خواهم آمد و به آواز قدمهایت ترانه خواهم خواند هر بن بستی را رهایی و هر شکستی را نوید پیروزی خواهم بخشید با نجوای که: برخیز دستانت را سلاح راه کن اندیشهات را مشعل آزادی و زمین و زمان را با تفکر و عمل دگرگون باید کرد. م.آژن
-
به آفتاب...
1395/11/09 00:49
به آفتاب... اگر بهار دمید ارغوان شکوفه کشید زمان سرود عدالت به هر کجا سر داد کبوتران مهاجر به آشیانه رسید دلالههای ستمگر یک به یک مردند و شیخ و طالب و داعش به گور مدفون شد به پاس حرمت جانباختگان راه بشر به فخر آزادی به گرد خاک وطن بوسه بوسه خواهم زد «به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد«. مـ آژن
-
خیال نیست!
1395/11/09 00:44
خیال نیست! خیال نیست تصور نه باور کن: هنگامیکه دستانم بهدستان تو گره گردد در پرتو آگاهی و بیامیزد با تودهی میلیونی چه انقلابی برپا خواهد شد؟ و ما چون خوشهزار نورس گندم با نوازش نسیم یک سر میرقصیم و زمین را دوباره میسازیم به فریادی که: «انسانم آرزوست«