-
گل آرام !*
1401/12/20 18:09
سه کفتار پشت میز «صلح» برای نو «صنوبر»های روییده طناب دار می بافند دو دلاله درون ارگ به گیتی از جنایت تا فساد شاهمُدل و ریکارد میسازند و چند مفلوک پوچ و پوک کرونا وار هوا را از شش بیمار میدزدند گروهی از گرازان نیز که خون آشامترین چنگیز امروز اند شکم مادران را در پیای«خالق» به حکم آیه و سیاف میدرند در این احوال...
-
کوهها باروت
1401/12/20 18:06
هر چه میخوانم هر چه میدانم هر چه من در راه این خاک غریب از دل و از دیده میبارم واژه نیست گلبانگ نیست بغض جگر سوز است خشم دیروز است و نفرتزار امروز است واژهگان باید سلاح گردد کوهها باروت در مصاف این دجالان حرامزاده سینهها از کینه مالامال مردگان در خاک انفجاری اند خلق و خون و خطهام آری تحول بنیادی میجوید....
-
ویرانه آبادی!
1401/12/20 18:01
زنان! ای نیمهی ممنوع هر وادی برای عشق و آگاهی و آزادی بسیج کن مشت شو برهم بکوب جهل و جنایت را که فردا میدمد "مینا" ز برگ هر کتاب سوخته و آواز در بند هزاران دختر میهن در این صحرای بر بادی در این ویرانه آبادی. م.آژن
-
نگر؛ ایستاده میمیرند!
1401/12/20 17:59
شعر "نگر؛ ایستاده میمیرند" به یاد رزم شکوهمند کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی که جان را فدای آرمان خلقها کردند، تقدیم میشود. درختان با شکوه خویش نگر؛ ایستاده میمیرند چرا من خم کنم سر را به جلادم مگر من از تبار جنگل ِخلقها نییم مردم! تبر بر شاخسارانم نزن شیاد "من اینجا ریشه در خاکم" نمیمیرم...
-
جانم!
1401/12/20 17:56
دستان شورم را با آب پاک شستم و در خاکت ای وطن کاشتم امروز اگر نرست نافی خویش نییم فردا نشاط زندگی از بوسهزار عشق میروید از زمین جانم! یقین بدار . م. آژن ۲۰ فیروری ۲۰۲۳
-
تو اگر خیزی و..
1401/12/20 17:55
تو اگر خیزی و من خیزم و توفان باشد عزم ما قویتر از کوه و بیابان باشد توده گر با شرف علم بیامیخت به عشق ری نزن گرچه جهان لانهی شیطان باشد میرویم در دل این بحر که ناپیدا است عهد بستیم ولو مرگ نمایان باشد تو بران بر جگر خصم نترس از دد و دون گر چه این فاحشگان مست و خرامان باشد تو اگر پشت خدا را به زمین کوبیدی سینه از...
-
مهاجر!
1401/12/20 17:52
مهاجر در گریز از این شبی خسته مهاجر میهنش را بیسبب باخته و بغض زندگی را در بغل دارد روان هر جا که باید رفت مقصد گم و گرگان در کمین ایستاده هر گوشه مهاجر کودکی در آب غرق گشته که فریاد میزند ای "آی آدمها" و نفرت از ستم تا کهکشان دارد برای من که در غم مات و مبهوتم ساحل بوی خون دارد به چشم من که ویرانم در این...
-
به پیش میرانیم!
1401/12/20 17:48
این شعر به مناسبت روز جهانی زن، منع تحصیل دختران سرزمینم و مسمومیت شیمیایی دختران آگاه و رزمنده ایران تقدیم میگردد. به پیش میرانیم! بمان و دلهرهها را ز سینه بیرون کن نهال عشق به هر جا که غم رسیده نشان برای دخترکانِ اسیر و بیمادر کتاب مکتب "مینا" را هدیه نما بگو "سپیده"دمید از بن حصار ستم بگو...
-
رها نمیکنم ترا!
1401/11/16 00:30
چه زخم زخمیست دلت چه گر گرفته کاکلت چه وحشت است به هر سرایی کابلت به سنگ فرش کوچهات فقط غم است و ماتم اسث اگرچه جال فاجعه فراخ تر از فروغ دیدگان ماست دیار من ترا به سوی دوزخ جهان چه کس کشاند؟ چه توطئه چه تفرقه درون خانه رفته است که یار همصدای من نگینهای سرخ پر بهای من ز راه رفته پا کشید ترا درون گلههای وحش و...
-
زخم باران
1401/11/13 15:45
روز باران است و باران ساز ثروت نیست روز باران است و باران بوی غم دارد ابرها، کاهگِل سرایم را سبزه و باغ و بهارم را به یغما برد من که نفرینگشتهی دنیای بس سردم من که دردمند هزار دردم از چه باید گفت: از هجوم کور اشغالگر لشکر وحشتگر ویروس یا گریز خیل «روشنگر» بهسوی «غرب» ریشه پیدا است هرچه سیلاب برد هرچه از ما باد و...
-
نه؛ از نیمه راه گذشته
1401/11/13 10:55
در روزهای بد در سال زشت و زشت مرگ طرح ریخته است دار و طناب گردن ما را ریسیده اند بر شانه های مان هفتاد کتاب کار افتاده است و تحرک "چه" را طلبگار در یک چنین هوا یاران نیمه راه جان دادن مرا از من گذر خلق به تاراج رفته را از درز ضعف ها خنجر می زنند و غنیمت شمرده اند یاران نیمه راه نه از نیمه راه گذشته به گودال...
-
ای بهار
1401/11/13 10:45
ای بهار آمده ای مقدمت لاله و آبادی و باران بادا! دل من میخواهد با تو لبخند بزنم چون جویبار با طبیعت بنشینم سر هر کوه و کویر چنگ و چغانه سرایم که وطن مست شود لیک اینجا زندگی زندان است شب هر همنفسم خونین است دست مردم خالی ست سینه آبستن فریاد هزاران آه است به تمنای تو من رقص کنم ؟ یا به غم های تو خونابه چکان بخیه زنم؟ من...
-
تو ای بیچاره !
1401/11/13 10:19
تو ای بیچاره ای سست عنصر کُخدار تو راهت را که با خون رفیقان سرخ و سیراب است به سوداگر فروختی، خفتی در مرداب که جان آسوده گردد از طناب دار و حسرتها برم بر ساحلِ آرام تو ناامیدی تو از حرمت سرای کوچه بریدی تو با دون مایگی هایت نجنگیدی به زیر بال کرکس نرم خُسبیدی بدین سان اختگی شرمندگی سر زد. تو "راه راحت جان...
-
مهسا را کاشتند!
1401/11/13 10:06
مهسا را کُشتند نه، مهسا را کاشتند در رگ خلق در غرور تن فریاد و نبرد بی خبر از آنکه ترس زن خنجر گشت بر گلوی جلاد. مهسا ابر شد مستانه غرید بر سر راه جنایت و به آواز بلند همه جا راز او را نام شرر خیز او را به قیام افراشتند. مهسا خنجر شد مهسا پرچم رزمندگی هر زن شد ای تو ایران زن و آهنگِ به بیداری من من که دردمند ترین...
-
باز آگاهی را...
1401/11/13 09:50
کمر کاج شکست "برچی"به خونابه نشست باز آگاهی را باز گلبرگ و رگ و خوشه ی دانایی را جانوران جانی به تبر کوبیدند. شاخه ها خون بارید قلب مهسای دیگر باز درید "نازیه" لای کتابش دفن شد "مرضیه" مهر وطن را نچشید و "بنین" چون گلسرخ در تب درس پر پر شد کس به اندوه من از جا نپرید زندگی عشق...
-
این دار رفتنیست
1401/11/13 09:48
ای رفتهگاه عاشق و آگاه بود تان ولوله بود و نبود تان گرزیست بر فرق سفلهگان این دار رفتنیست جلاد مردنیست خون شماست در همه آفاق تکثیر میشود ایستاده مردن رسم کهمردان آگاه است بر عهد تان تعظیم! بر رزم تان درود! م.آژن ۱۷ جدی ۱۴۰۱
-
شعر و شرف توای!
1401/11/13 09:38
"شعر و شرف توای" قطعه شعریست به یاد بکتاش آبتین، شاعر پر شور، فلمساز آگاه و عضو کانون نویسندگان ایران. آبتین هرگز خفت را نپذیرفت و تسلیم ددمنشان رژیم سفاک جمهوری اسلامی ایران نشد. او با پاهای ولچک پیچ در بستر بیماری، مرگ را پذیرفت اما سر فرو بردن را ننگ ابدی دانست. آبتین! به درخشندگی چشمانت سوگند که تو...
-
به دیهگو مارادونا
1401/09/28 10:22
به دیهگو هنگامیکه کوچه کوچهی دنیا نام ترا به بلندای کهکشان در سوگ و در سرور آواز میدهد شوق هزار زندگی از گور روزگار پس زنده میشود. دیهگو! تو از کدام سرشتی که امپراتوران می هراساند و دیکتاتورها توطیه میکنند و مرتدان انکار ارژانتین بار دگر با تو احیا میشود و امریکای لاتین «فهم تند» ترا در جوشش ستارگان نو خاسته در...
-
از نیمه راه گذشته...
1401/09/28 09:54
از نیمه راه گذشته .... در روزهای بد در سال زشت و زشت مرگ طرح ریخته است دار و طناب گردن ما را ریسیده اند بر شانه های مان هفتاد کتاب کار افتاده است و تحرک "چه" را طلبگار در یک چنین هوا یاران نیمه راه جان دادن مرا از من گذر خلق به تاراج رفته را از زور ضعف نحس خنجر می زنند و غنیمت شمرده اند یاران نیمه راه نه از...
-
نقب باید زد
1400/02/03 23:33
در این هوای مرگزا که بیمایگان از نسل درندگان اند و متجاوزان با اختاپوت جنایت بر گرد مان طناب تنیده و وسط مان کوه قاف کشیدهاند من فراهی بدخشانیم من هراتی ننگرهاریم من خوستی بامیانیم هنگامیکه در «هسکه مینه» بر ماین مینشانی و یا در «برچی»، منفجرم میکنی «پامیریان» در سوگ مینشینند «براهویان» به انتقام. ای سلاخ...
-
تو ای پنجشیر!
1400/02/03 23:27
تقدیم به تمامی هموطنان ستمدیدهام در پنجشیر و سایر ولایات که در اثر برفکوچهای اخیر زندگی مظلومانه اما پرصفای شان طعمه قهر طبیعت شد، اما کسی به داد شان نرسید. هوا بس سرد زمین آبستنِ صد درد «زمستان است» دو دستِ دهکده از نان و آبادی تُهی گشته سراسر زندگی خاموش و بهمن میبرد با خویش تمامِ آرزوها ررا دلِ هر دره با...
-
دختران رزم و آگاهی!
1400/02/03 23:22
وه چه سرمست میجهند بالا درمیان موج خون و دهشت و باروت دختران عشق و آزادی دختران رزم و آگاهی برای روز آبادی. میفشارند ماشه بر شیاد با هزاران نفرت دیرین تا زمین را لاله افشانند رنج زخم قرنها بر دوش را اکنون بر مدار عدل نمود زندگی آزادی بخشایند. دختران سرکش و شاداب دختران هر رسوم گنده را آداب با چه تدبیری چه تصویری در...
-
فیروز کوه من
1400/02/03 23:13
تقدیم به دخترانی که هر روز قربانی دست ستمگران اند. به رخشانهای که به تاریخ ۴ عقرب ۱۳۹۴ توسط انساننماهای جاهل و درنده در غور سنگباران گردید و ما انبوه زندگان بیتفاوت نگریستیم و یا شاید گریستیم. فیروز کوه من (*) دیدم که دختران ترا جاهلان قرن با سنگ میزنند دیدم که قاضیان ستم کیش بدسگال نامردانه دُره به هر شانهی...
-
بوت امروز، باروت فردا
1400/02/03 23:06
یکسال قبل، به تاریخ ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۷، جوان شجاع هراتی به نام عبدالواحد دادشانی، با کوفتن بوت به روی گلبدین خاین، در قلب میلیونها افغان جا گرفته تنفر و خشم آنان را به نمایش گذاشت. شعر «بوتِ امروز، باروتِ فردا» به این مناسبت سروده شده است. سالها کُشتی سالها با تیغ تعصب توته توته کوفتی و کوفتی تا نرُوید عشق تا نخیزد نخل...
-
مرگ بر ژریم تان!
1400/02/03 22:57
ای فاسقان دهر ای رهبران چور و چپاول هزار ننگ دستِ شما به خون خون در ازای پول پول بهر قتل و دهشت و کامرانی شما یا جایگاهِ پرورشِ تخم هرزگان تف بر ضمیر تان مرگ بر رژیم تان! دیروز تان به جنگ امروز تان به نوکری و فاحشگی هزار رنگ از جهل شکفتید خلق و خدا و مادر و میهن فروختید بس است حیا کنید دست را بالا کنید زانو زنید به...
-
آگاه باش
1400/02/03 22:52
چه دنیایی آخ چه دنیایی چه وحشیانه آدمهایی که برای یک شکم نانِ بیش و معضل زیر ناف خویش خون برادرشان را میریزند و وجدان شان را رایگان حراج میکنند. بردگان مدرن بی آنکه درد «دختر رحمان» را بشناسند (۱) با تملق عُق آور به بارگاه دالر و فیشن عصر در کوچههای زندگی سر خم زانو زده اند و روسپیان سیاست «شب را و روز را و هنوز...
-
ترا میستایم!
1399/12/28 18:02
شعر «ترا میستایم» تقدیم به نویسنده شهیر ایران ، علی اشرف درویشیان که سراسر عمر در جدل علیه دژخیمان آواز در بند محرومان گردید و به دفاع از آنان «ترس را خنجر »ساخت. ترا میستایم در سرزمینی که خون فواره میکند و چشمان مادران ستارگان رفته را دسته دسته میشمرند کفن پوش رزمیدن و در برابر سفاک روز ایستادن توقع زندگی ست....
-
زمین آزاد خواهد شد
1399/12/12 14:52
از این دنیای بیپایان که سهم خلق ماست ویرانی و گریان فغان تودهها از رگ رگ مان نان و آبادی و آزادی طلب دارد یکی از ما که سودا کرده راهش را به جلادی چه شیادانه میگوید: جوان خوب با احساس پس از سی سال جدل با خصم با هر ناکس و هر خس دانستم راهی نیست در این توفان خونریزان ما را غمگساری نیست روال زندگی در گام ثروتمند و ما...
-
روشنفکران اخته
1399/12/12 14:46
من هر دلاله را بر وسعت کلام و کلمات شعری اش تقدیر نمی کنم تقدیر من به قامت "شعریکه زندگیست". ۲۵ اسد ۱۳۹۳
-
ناکامورا، سرود آب و آبادی
1399/12/12 14:32
سوگند خوردهام به هزار رنج کار تو سوگند خوردهام به سرشت و وقار تو سوگند خوردهام به دل بیقرار تو تا خون گلبدین و «سیا» را تا تخت و بخت دبدبهی مافیا را تا تخم هرزگان مادر زنا را از بهر انتقام تو « ناکامورا » از این زمین پاک نرانم بر گور نیستی نکشانم آرامش زمان و مکان زهر جان باد ! معمار زندگی ! کوکنار را کمر زن و...