-
تقویم خونین
1391/10/06 22:45
به مناسبت سیه روز ششم جدی ۱۳۵۸که توام بود با اشغال و جنایت سوسیال امپریالیزم شوروی و نوکران حلقه به گوشش در افغانستان . تقـــویم خونین در پاره پاره گوشه ی تقدیر ملتم از شش تا به هشت خون است و جنگ و جرم و جنایت برخیز ای عزیز تا بشکنیم دهان ستم آفرین را ورنه کلاف جنگ و اسارت هزار سال می پیچد در سراسر تقویم عمر مان. 6...
-
ففط آزادی
1391/09/04 16:50
فقط آزادی برای زندگی آبادی می خواهم برای عشق آزادی برای زخم لب هایت تبسم های بی پایان برای جان من این میهن در بند و زنجیرم فقط آزادی و آزادی و آزادی می خواهم کابل- ۶ ثور ۱۳۹۱
-
عشق را باور کن (۴)
1391/08/06 11:49
عشق را باور کن (۴) چترا! من لحظههای تاق زمان را همیشه وقت قربان یک نگاه تو کردم که آن نگاه پرواز عاشقانه به سویی رهایی است همپای من بیا قاف فراخ زندگی را جاودانه کن شب های سرد و آتش و درد را ترانه کن از عشق سخن بزن که نمیرد به کنج دل عصیان زندگی چترا در پشت بام خانه ی همسایه های دور نور است و غرش است کلکین را گشا که...
-
سرود سرکش
1391/08/06 10:47
سرود سرکش میان حنجره ی من سکوت آتش بو د چرا که عشق همان عشق عشق و آزادی سرود سرکش بود! زمستان ۱۳۹۰ بلخ
-
در دنیاییکه .....
1391/02/28 14:41
در دنیاییکه ... در دنیاییکه رسولکانش به رذالت همدیگر ایمان آورده اند چگونه از تو ای سفیر لاله های نجابت و قاصدک دشتی سخن برانم در دنیاییکه آزادی را به نرخ کاه زرد حراج میکنند و بزدل عاشق جنگ است و اوباش حاکم شهر دمادم فقر ترور تفکر تزویر و تزریق فحشا تسریع می شود چگونه از تو ای کبوتر آزادی سخن برانم در دنیاییکه...
-
دنیا در مشتم
1390/05/01 13:24
دنیا در مشتم Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA در مشتم دنیاست اگر کنارم درهر قاره ای یک یک تن ایستاده برزمند و بمیرند و برویند. ثور ۱۳۹۰
-
باور کن !
1390/05/01 13:18
باور کن ! Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ما دویدیم به بی باکی ماه نرسیدیم به خورشید به آزادی و عشق ما ندیدیم که بگویند جهان آباد است و خدا آزاد است . گر تو آزادی را با دو چشمان ناباور خویش دیدی و دیدی دیدی تازه کن یاد بهاران را یاران را نعره زن "آژن" "آژن" و من از گور به پاسی سخنت می...
-
بودم
1390/05/01 13:12
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA بودم فاتح دنیا من بودم اگر پدر پدرانم به دروغ و تضُرع آن نابکار دگم را پرستش نمی کرد. ثور ۱۳۹۰
-
در خود ؟؟؟
1390/05/01 13:05
در خود ؟؟ Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA پای بسته دل شکسته هوس سفر خیال بیهوده ی ست
-
هویتم کو؟
1390/04/15 00:52
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA هویتم کو ؟ مگر من آزادم که جهانم زندانیست بر گرد من و تو اگر من آزادم بگذار سرودم را بخوانم و خانه ام را آفتابی سازم و تو نیز... اگر آزادید گرگ ها بر گرد گرد گرد تو شب ها چه میکنند نه برادر منی در این حصار که آسمانش بدست خداست و زمین اش پای بوس امریکا وقتی عشقت را انکار...
-
گدای بیش نیستی
1390/04/15 00:43
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA گدای بیش نیستی لعنت بر این تفکر بس پوچ که زندگی ات را و ثروتت را ملا بچه ای به کام اژدها ریزد و تو... بی آن که دهانش را بشکنی گدای بیش نباشی *******
-
گدای بیش نیستی
1390/04/15 00:39
گدای بیش نیستی لعنت بر این تفکر بس پوچ که زندگی ات را و ثروتت را ملا بچه ای به کام اژدها ریزد و تو... بی آن که دهانش را بشکنی گدای بیش نباشی
-
حیف!
1390/02/06 22:58
حیف ! پتیارگان هر روز هوس می کنند و می زایند رذالتی و ما بیچارگان دانسته و نادانسته پرورش میدهیم رذالت شان را تا بر کله های پوک مان که پُر است از حرص از ترس از تسلیم و تهُی است از عقل و آزادی مستانه حکومت کنند افسوس دیگران حقارت ماست
-
باختن
1390/02/06 22:52
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 باختن از همیشه تا هنوز رفته ام بارها باخته ام ولی سر فرو نبرده ام پای صد شکست را شکسته ام قلب خسته را ز سینه ام دوانده ام میروم در برابر سیاهی سیاه دلان تا فغان خستگان جهان شود من کتاب قصه ای تو ام تو عزیز درد آشنای من بار بار بخوانی یم تا بدانی ام بدانی ام بدانی...
-
عشق را باور کن (۳)
1389/10/11 11:22
عشق را باور کن (3) چترا خواندی به گوش ِ کوچه ی ویران وان تک ترانه را آواز ِ انقلاب رفتی میان آن همه دوران دیدی سلاخ وحش کهن سال گنده را کز گوشه گوشه جان جهان را گرفته است در پهنه پهنه نبض جوان را ربوده است فرصت تمام نیست بود و نبود زندگی شور و شرار عشق در مشت های توست همت بیازما! گفتم در بساط تو دنیا نهفته است گفتم در...
-
بارانی (۳)
1389/07/25 23:14
بارانی (3) در این شب ها که غم چون اشک من بارانی است و سخت می بارد چه کس خفته ست چه کس درمرز بیداری چه کس بیدارو بیدار است یکی در من فغان عشق می کارد یکی از من گریزان است دلا با تو بمانم بر سراب خشکسال دور که نه از یار ونه از بار و بارانها خبر داری و چون خاموشی ابرها دو چشمت تر به کنج دل شرر داری شبا با تو شوم من رام و...
-
مرگنامه
1389/07/22 22:12
مرگنامه با مرگ میشود آشنا شد حتا با گرگ هار نیز با تو که : با دلال خواهرت به معامله نشستی و از استخوان پدرت مدالی ساختی برسینهی شیطان و گور مادرت را پناه گاه اجنبیان و از خون میهنت گذشتی تا به سفره ای سیری حقیرانه سرفرو بری آشتی حکایتِ زهر است در دفتر دلم . اگست ۲۰۰۹
-
من دردم
1389/06/26 12:56
پیچیده به فریادم تا اوج زمان آمده ام اکنون سنگین تر از سنگم دلگیر ز نیرنگم از آب و هوا تنگم آماده به هر جنگم چنگی بزنید شور من آواز است دستی بکشید در دل من راز است از تهمت نامردمکان یاران من فرفره می سازم از چک چک اندوه دلت باران من بادیه می سازم هرچند که نفرین شدهای بادم ویران شدهای دست دوصد "خادم" پامال...
-
من انقلاب می برم
1389/03/14 13:13
من انقلاب می برم هر آن کجا که زندگی نرفته است من انقلاب می برم هر آن کجا که باد ها توان مرد خسته را شکسته است من از دیار "نرودا" ترانه نه گلاب نه یکی دو پیک نه نه خُم شراب می برم برای کودک "پری" که درد دوری پدر به ذهن او نشسته است سبد سبد تا به ابد قصه ماهی" صمد" با آب و تاب می برم شگفت...
-
مادر قصه کن!
1388/12/22 19:03
به مادر پرافتخار و قهرمانم، مادر شایگان مــادر قصه کن! ای سرزمین سوختهام ای ترانهام امشب بیا به جای دگر در هوای عشق حماسه بشنویم نه از خدا نه شاه نه قصههای پوک هریپاتر نه دار دار هرزه نویسی ِ جسیکا ازآن که بی گمان از مرگ دشنه ساخت به جگرسار «پهلوی» آنی که سینه چاک تردید را به گوشهی زندان درید و رفت تا انتهای جان...
-
شمـــــــالـــی
1388/09/30 01:41
-
بس است!
1388/09/22 12:08
-
و تو ....
1388/09/06 10:47
شعر ِ نوشته بود دلــم ساده همچو تو امــا چه زود دست ستم پاره پاره کرد و تــــو ... آخ ای ناجی من سوختم از ظلمت شب و ازین غربت غم های دراز آفتاب را به طلوع یاری ده مصلحت را بشکن قامت قلب من از چار طرف چه تکانی که نخورد نه "تفاهم" نه "گذار" هیچ از هیچ نگشود گره کور سخن پیدا است خرس نیرنگ و دروغ پوست...
-
کاش
1388/03/21 12:48
تقـــــــــــــــــدیم به آنکه ساده به من گفت: همیشه با دل خونین به خنده می نگری کـــــــــــــاش کاش می شد کنـارت دمکی بــــــاز نـشینم غم دیرینه ی جان را به هزار گونه بچینم و بگویم و بگویم و دل از ذلت شب ها برهانم کاش می شد به هوایت خُـم غــم را بـه صدایت بگشایم بگشایم و به سیال دو چشمان تو پـرواز کنم زندگی را به...
-
گام نوین
1388/03/14 18:12
گام نوین با هــیبت عــشق جهان نــو می ســـازم یــک سفــره سـرود ز آب جو می سازم گـر ابــر خــدا بــه کـوچـه بــاران نکــند شیریــن دلکــم تــرا سقـــو مـی ســـازم آنــان کـه وطــن وطــن کشـتند خـلـق را بــر گــردن شــان یـــوغ گـاو می سـازم نه نه این سفله رذیلکان کـجا شـرم کجا چـــار فــصل ضحاکـیان درو مــی سـازم...
-
و نشست خورشید
1388/02/10 23:56
و نشست خــورشیـد تقدیم به کارگران سراسر جهان ای تو سازنده ی دنیای نوین کارگـر - برخیز جان به لب آمده اشکم به فغان می سوزد یاد آر همت پاریس کهن از کران تا به کران غرش نبض زمان مژده ناب بشر اکتوبر هان کجایی که بر نخ نخ خاک خون جاریست امپراتوری غارت دست قحطی زدگان می گیرد!! شرم باد هر نفس زندگی این صبح و سرود آزادی گر...
-
کسی و هیچ !
1388/02/04 22:59
کسی و هیــچ ! کســــــی آمـد شب غم را سحر کرد کســـــی همپای مــن عزم سفر کرد کســـــی آمــــــد به سان زندگی بود کسی درد مرا شـــــــور و شرر کرد کسی در من نشست و قصه سر کرد کســـــی حـرف دلم را سربه سر کرد کســــی ناگـه طلوع گشت در حوادث کســی آه کـرد و هـو کرد و نظـر کر د کسی شهــکار شعــر شاعــران شـد کسی از...
-
عشق را باور کن ۲
1387/10/27 13:31
عشق را باور کن ۲ اینک که دست به شانه ی من می نهی به ناز عشق را وطن بساز من با تمام تعهد جانم ستاده ام برخیز با عطر یک ترانه وضو کن سوگند را بجا بیاور شب با ترنم تن تو صبح می شود دشت با نوازش نفست باغ باغ باغ آن سان که ابرها با نم نم ِ نگاه تو سرشار میدمند چــترا غرور باش در چشم دشمنان شامخ تراز شمایل کُهسار دور باش...
-
آباد می سازم ترا
1387/10/27 13:02
آباد می سازم ترا بــا مـن بمان با من بمـان آزاد مــی ســــــازم تــــرا از هـــرچه بند بندگـیست وز هرچه رنج زندگیست مــن بــا ســـرود سرکشم دلــشاد مـی ســازم تـــرا ای چـلچـــراغ خـــانــه ام گــنج دل ویــــــرانـــــه ام آشــتی نگـــنجـد در تـــنـم بهـر تـو از جـان مگـــذرم بـــرگـــردن نــامــــردمـان دار از...
-
۲۲ عقرب
1387/08/23 23:54
۲۲ عـقـرب ! دیروز که بودی نبود م امروز که هستم ، نیستی آه مشوق من فقر دیروز استوارت ساخت و ثروت امروز ویرانت بدین سبب است که چوب سخن تن خجالت زدگان را نمی آزارد و زمین ناباورانه می کـفد و عقامت جا می یابد بیهوده زیستن هنر نیست چنانچه بیهوده گفتن کفش عمل را پالش ده یاران گمشده در راه اند بیراهه مزن صبح بر می خیزد فردا...