-
درد را ترانه کن
1386/04/27 00:44
درد را ترانه کن افتاده از کتاب زمان این رانده از دیار منم ، من تشویش مدار از درد قصه کن آیین زندگی چنین رفت چون روز بسته است دل من نیز خسته است ایستاده ام با همه شور بی هراس ز مرگ با خون نویس چکیده ی دردم چکامه کن قاچاقچیان خون و شرف هرزگان دهر بی رحمتر ز مین ِ اجل بوته های زهر بر زخم شانه هام بنشانید من بوسه بر رکاب...
-
اشک خشم
1386/03/11 01:31
زمـانیکه مـلالی جـویا عمداً مورد یورش مطبوعات جهادی و وابسته قرار گـرفت و هـــمه به شیوه "مــــــامـون" وارو به تفتیش او پرداختند که گویا چیزی تازه ای برای گفتن نـــدارد اکثریت محــروم از همـه چــیز از گـوشه و کنا ر بــه حــمایت بیدریـغ از وی بپا برخاستند و از آن میان پدر هفتاد ساله ی با تمـام وجود صــدای...
-
آغـــاز نو
1386/03/04 11:06
آغــــاز نــــو به این قـطـار کـه بیگـانگـان سـوارش هـست و هــُرم حـرمت انسان عـقیم و خاموش است سفـــر نخــــواهـم کـرد بــه عـــاشـقــان بگـــو انتظــار بیهـــوده ست نشـان تعـهد جــانبـاخـتگـان به شـــانه زنـــید و در تـــدارک آغـــــــاز نـــــو بیـــانـدیــشــید درون حـــادثه هـــا بـــاز سـتاده خــــواهــــیم...
-
[ بدون عنوان ]
1386/03/01 14:52
☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼ زمـانیکه مـلالی جـویا عمداً مورد یورش مطبوعات جهادی و وابسته قرار گـرفت و هـــمه به شیوه "مــــــامـون" وارو به تفتیشش پرداختن که گویا چیزی تازه ای برای گفتن نداری اکثریت محــروم از همـه چــیز از گـوشه و کنا ر بــه حــمایت بیدریـغ بپا برخاستند از آن میان پدر هفت ساله ای با تمـام وجود...
-
ای کاش پیش از این...
1385/12/01 00:30
«شعر خویی برایم جلیل و شفیق و رزمجو بود زیرا در آن صفیر با شکوه «سیاهکل» و پیمانش را با فرزندان قهرمان به خون خفتهی ایران میشنیدم و میدیدم. اما وقتی خبر تلخ و باور نکردنی اظهار ارادت او را به لطیفپدرامِ خادی ـ جهادی که هنوز از دریدن پیراهنش در عزای «سردار کثیرالابعاد» خلاص نشده،...
-
من عضو این زمینم
1385/11/30 11:20
هنوز پارلمان نام نهاد افـغانستان یکساله نشده بود که کاســه حوصله ی "نمایندگان" لب ریز شد و چــانه زدن هــــــای جــهــادی "خادی" که ماهیت بی نهایت کـثیف شان را بر چــــندمین بـار بــه نمـایش می گذارد بر سر معــاش فــوق العاده ، یک نمــره زمــین و سیاحت در پشت درهای بسته بـــالا گــــرفت و سر جــنایتـــکار قــانونی به...
-
کاخی میان خون
1385/11/27 19:09
سر تبهکاران «ائتلاف شمال» با همدستان و بلهگویان پست و حقیر شان بیاعتنا به رسوایی مسئله در سطح جهانی، به اعمار منازل بر زمینهای غصب شده در شیرپور ادامه میدهند. فقط با استقرار دولتی مردمی است که جلو اینگونه رهزنیها و رذالتها گرفته خواهد شد و تعمیرهای آباد شده در شیرپور نیز به تملک...
-
آن هم رفت !
1385/11/22 16:07
به مادر دردمند "سعید" آن هم رفت اینجــا گلـی در خــــاک نهــــــان است با حـسرت ناگـفـتـه و امیـــد فــــراوان هر چنــد جـــوان است بــگـــذار کـــه آســــودگـــــی گــیــــرد ویـــن قــــوت فـــــــــردای روان است مــاتـمــزدگـان قـصه ی دیــروز بمانید از ســـردی امروز ســـرودی بســرائید با غم نه نشینید ویـرانگــری...
-
گند گناه
1385/11/17 01:22
گند گناه هستند درین کرانه ای پر پیچ مردمی دور از کنار ما شاید میان ما با اشک غم تنیده و بی درد با شراب هوس عطسه میزنند انگ شرف فروخته خش خش به سوی زر آوازمیدهند گند گناه را به تنفس گرفته اند.
-
کچل بنویس بی باکتر
1385/11/17 01:13
" آنکه با شعر طنزگونه اش درد را فریاد می زند" "کچل" بنویس بی باکتر عجب سرمای بی نانی شگـــفت ادوار بیجـــانـی ستم بر زندگی چــیره نه جنب وجوش جــریانـی درین پهـــــنای وحشــتزا شــرار عشق پژمــرده غرور با درد خو کرده کجاست تــدبیر و درمانی یکی شمشیر زر بوسید یکی برگشته از راهــش به بار آورد سیه روزی خـــطی زرد...
-
ازعشق با جهان بسیار مانده است
1385/11/11 22:50
در شماره 822 سال سیزدهم جمعه 28 شهریور 1382 شعــر از خانم مینا اسدی شاعر نامدار و مقــاوم ایرانی تحت عــنوان " از عشق با جهــان چیزی نمانده است " آمـده بود کـه توجـه مرا به خود جلب کرد دلم نشد مینا را شکسته و نــالان در برابر چشم دشمــــنان بگــــــذارم و این نا چیز را به مینـــا مبـــارز و شهـــروند وزین صمیمانه...
-
نپـــــذیــــــریــــد
1385/10/12 00:42
به خلق بیدار امریکا،آنانیکه قهرمانه در مقابل رژیم خونخوار بش ایستادند و جنایات هولناکش را افشا نمودند و در این راه همصدا با اقشار محروم می رزمند. نپذیرید از خلقهای سخن می راند که نا آگاهانه بدون آنکه بدانند در افغانستان ، عـــراق فلسطین و سایر نکات دنیا چه می گذرد قربانی دروغگویی شده و مطــبوعات و رســـانه های گروهی...
-
گــزارش
1385/10/10 00:55
گزارش نتیجه یک سفر به داخل افغانستان است که که جز ویرانی چیزی ندیدم . گــــــــزارش بازآمدم به سوی تو مادر با یک بغل امید و تبسم دستان من تهی باز آمدم که بوسه زنم خاک پای تو باز آمدم که مویه کنم در رثای تو هر چند به دیدگان تو دیدم هر چند به گوش جان شنیدم هر چند چند رفتم و دیدم پژمرده و شکسه و نالان ویرانه ای به وسعت...
-
تنها ترا نه شکسته اند
1385/10/09 17:44
تنها ترا نهشکسته اند بهبت های بامیان در این روال شکست و زوال روزنه ها که گریه ارزان است ترانه حجم جنایت و حرف حرف زمین مرده یا که پنهان است بیا شراره ی شب های بی ستاره شویم به امتداد همین زندگی نا شیوا به ناکجا و کجا مسخ سروستان را به کام مضحک تاریخ بران که زهر کنیم ز پولیگون غزلیست خون "سرمد" و...
-
من آبروی مرگ را
1385/10/08 14:47
من آبروی مرگ را کسانی به سر نوشتم راهم ایمانم بازی کردند و کسی هم به تنها عشقم با مرگ شان شادمان نخواهم شد زیرا نخواسته ام ساده آسوده شان کنم زیستن در حقارت انتهای مرگ است آنگاه که داغ لعنت انگشت نما کند دریوزگان به طعنه بگویند ... و تفخند ایام منزجرش کند زغال و زغن خدا را به خنده وا خواهد داشت نا انسانی که تعفن بی...
-
شناسنامه
1385/10/08 14:46
شناسنامه ! ای سرزمین زندگی ام غـــــــــم ای گل درخت تازگی ام مــــــــرگ ایمان من رسا ست بگذار از بهشت شما جان رها کنم !
-
بهـــــــــاره
1385/10/08 14:45
بهــــــاره بهاره دخترک بی فصل رویای عصر من وحشت مکن تلخ است زندگی از خنگ روزگار اینک حرامیان ببر ریش شاشیده اند به حرمت انسان آزادی را به گند گناه رنگ میدهند معتاد وحشت اند گرگ اند درندگان مخرب گرگ را به بوی دنبه میازما بی ساز و بی خواص شب کی سحر شود با دردها به کوچه روان باش درمن سرود زندگی بگشا خشم خفته پشت هر نفس...
-
زندگی
1385/10/08 14:43
زندگی ایـن نــامــراد زنـدگــی بـر چـشم تـر مـن رحـم بـه دل نکـرد و کـشید شـرم سـرمـه ای
-
قصه ای دخترکی کهنه فروش
1385/10/08 14:41
قصه ای دخترکی کهنه فروش مادرم عادتِ خوب دارد از شب و شب زدگان خاکی از رخ آیینه های خسته از ستارگان نیلی تا شباهنگ بخواند یا گاهی سرهرجاده به ما می گوید قصه ای دخترکی کهنه فروش داستان غم نان ِ پسرک رقص ژولیده دستان گدا درِ هر خانه به فرش سنگ سرک تن خشکیده ی انسان و درخت خشم کوبنده ی کودک ز گریبان خدا مادرم شاهد آلام...
-
انگشت زخم زخم
1385/10/08 14:39
انگشت زخم زخم بر گشته از تلاطم پر درد روزگار ای سر کفیده دخترک فقر خوش خوان زندگی من نیز خسته بنشین کنار زخم دلم تُرد گویمت چون اشک کودکان گدا از برای نان دیدی زمانه را این بی زبان برادر مرگ تازیانه را نیرنگ و رنگ پست و بلند هایهوی "حق" دیدی سوگند خوردگان مذبذب آتش زدند دار و ندار آشیانه را با خاکیان چه ها که نکردند...
-
پیوند آب و زخم
1385/10/08 01:06
پیوند آب و زخم دریا تو بشنو در رمقم زمزمه شکست تا باز گویمت من زخم زخم زخمم و تو آب حیات بر دل صد زخم بی هیج مگذری زکنارم پیوند است میان من و تو در روزگار تنگ ای وای چرا سنگ 5مارچ 2002
-
راه من
1385/10/08 01:02
راه مــــن همرزمان خوب ای رفتهگان آگاه بار دگر به پاکی خو ن شما قسم این راه و این درفش سراسر حقیقت است سیر سریع گرم حوادث بازار زندگی مجلل در چشم من نطفه نمانده ست بشنوید صد عقده بر نماد تنم نیز کاشته است آنانکه خسته اند آنانکه از تبارشهیدان گسسته اند آنانکه در میانه راه پست گشته اند لعنت به راهیان رهی خلق گفته اند...
-
به گمنامان
1385/10/08 00:59
به گمنامان و هنوز بر مدار فقر می چرخیم و هنوز درد به دوران است و هنوز آتش اندر زخم سنان در پنجه ی دژخیم واز کنج دهان خون چکانش مرگ و نفرین بر زمین جاریست طبیبان ، ناجیان حرمت انسان مگر پژمرد یا مردند؟ صدا در خون خشکیده و نبض کور ایام در فلاخنی جراحان ویروسی ست حقارت زندگی را کرده است حراج و ثروت عشق را مرداب رفیقان...
-
خواست من
1385/10/08 00:53
خـــواست مــــــن ای آنکه در غیاب تو من داد میزنم هرگز نخواسته ام همه چیز را به من بده من ساده ام بسان صداقت دهِ میان شهر منشور زندگی من این است یک جرعه زندگی یک خط آبرو بی دغدغه هوا آزاد چو سرو کوه در سایه برگ نور یک لقمه نان با همه مردم 12/8/2001 کمپ
-
اعتراف
1385/10/08 00:48
اعتــــــــراف جلاد! برزخم من مبین همزاد صخره ام همرزم بیژنم از کرنش" برادرکم" هیچ مرا مگو هشدار ! دست مرا به ولچک نامردکان مبند پوست مرا به ناخن چندتا عقیم مخار هر جا مسلسلی که بخواند به عشق خلق بر قلب اهریمن آنجا منم منم وین تعهدم فراتر از آن دار و دره است این آخرین حرف من و اعترافم است ۸ نوامبر ۲۰۰۶
-
اشک شعر ...
1385/10/08 00:44
به نادیا ، نادیای که در "انجمن" نا خردان زن ستیز نگجید و مرگ را بوسه گرفت . اشک شعر هریوا سوی تو می بینم ومی گریم باز داغدار است لب تو هریوا قامت بریده ی روز هریوا زخمی استبداد است هریوا شعله فریاد دل لیدا ها تا ته ی زلف مسکا رسید هریوا برنفس تازه تو شب نما مجمر سیال غزل تیغ افلاک زآستین کی کشید؟ هریوا نامرد اند این...
-
من و کوه
1385/10/07 23:53
مــن و کـــوه ای کوه هر چند صخره های تو در چشم آفتاب تفتیده و سیاه بی هیچ صدا نگاه سنکین و رامتر است اما این دل در مقابل صد درد روزگار ایستاده و روان در زیر ناودان بی هیچ پاسبان بی باک و پاکتر است ای کوه ! هر چند سنگ توای سنگین تر منم 13/8/2001
-
آن ساربان آن کاروان
1385/10/07 23:49
آن ساربان آن کاروان چندان نه دور و دور دوران پولیگون بر تار و پود میهن ویران یک ساربان شوری به زلف زندگی پیچاند با کاروان نواخت دل انگیز ترین سرود بی مایگان مجال ندادند ورنه خود آفتاب صدا بود خنجر میان حنجره شاندند "محمودیان" به جوخه کشیدند گفتند: بخوان بخوان بر خون ها بخند و بخوان با عشوه و کرشمه بخوان خشم...
-
و آنگه سوختم
1385/10/07 23:47
و آنگه سوختم نشان زخم به اندام لاغرم دیدی شکست قامت بودای ما بشنیدی به جرم زندگی بر حرمتم لگد کوفتند مرا به دار بردند توان رزم وطن دسته دسته کوبیدند چه ها چه ها که نکردند درون حنجره ام واژگان به زندان رفت ز ناز مادری هم سالها به دور ماندم با پا ایستادم دوباره افتادم نفس گرفتم و آنگاه ندا سر دادم به راه افتادم و...
-
ای کاش...
1385/10/07 23:43
ای کاش... من میان دل تاریکی غم ایستادم رو به صبح ساطع صد فریادم زندگی بگشا روزنه ی فردا را سیرم از شام گزاف و ازین پستی پستان به عق افتادم هست مشتی که در آمیزد با آوازم بستیزد چو دلی جنگی من شکند کالبد تخدیر شدگان ای کاش که .