X
تبلیغات
رایتل
1396/06/18

به‌ شاعری‌ که‌ برای‌ دژخیم‌ گریست‌


به‌ محمد علی‌ سپانلو شاعری‌ که‌ با سرودن‌ «به‌ یاد شیر پنجشیر» (۱) به‌ زخم‌های‌ قلوب‌ هزاران‌ مادر و پدر و زن‌ و فرزند از دست‌ جنایت‌ها و راکت‌بازی‌های‌ مسعود با برادرانش‌ گلبدین‌، سیاف‌، دوستم‌ و خلیلی‌، نمک‌ پاشید.

                                                                

 

گفتی‌:
«
در دره‌های‌ مظلم‌ هندوکش‌
یک‌ مرد بی‌نظیر افروخت‌ مشعلی‌»
نفرین‌ بر دروغ‌
از قامت‌ شکسته‌ و پر بغض‌ هندوکش
از سرزمین‌ سوخته‌ی‌ پنجشیر آمدم‌
با کوله‌ بار درد
بی‌حرمتی‌ به‌ حرمت‌ انسان‌
گیاه‌
سنگ‌
اسطوره‌ای‌ ندیده‌ام‌
جز ببر کاغذی‌
«
جنگاور شهیر
فرماندهی‌ کبیر
پیر و امیر و میر»
ای‌ ناشنیده‌ آه‌ من‌
از کی‌ خواندی‌اش‌؟
وقتی‌ که‌ خواهران‌ مرا سینه‌ می‌برید
بر نسل‌ رنج‌ و حافظه‌ها دار مرگ‌ بست‌
یا آنکه‌ بر شقیقه‌ و چشمان‌ ملتی‌
صد ماشه‌ می‌فشرد
نه‌
باور نمی‌کنم‌ که‌ تو هستی‌ به‌ داوری‌!!
بگذار ساده‌ رُک‌ بگویم‌
شاعر:
خون‌ را به‌ درز درز دریچه‌ ندیده‌ای‌
یا گاهی‌
شال‌ سیه‌ به‌ چهره‌ دلبند کشیده‌ای‌؟
در ریگزار تفت‌ زده‌ی‌ «تل‌ سیاه‌» شوم‌
طمع‌ ز آوارگی‌ آیا چشیده‌ای‌؟
آن‌ ضجه‌ها که‌ بی‌اثر است‌
در سرای‌ تان‌
فریاد مادریست‌ ز گدایی‌
آواز کودکیست‌ پی‌ آوار
ایمان‌ کجاست‌
ایمن‌ و انسانیت‌ کجا؟
آخر چه‌ سان‌ به‌ جنگل‌ آتش‌ گرفته‌ام‌
سر لشکر تلا تُف‌ و زالو روزگار
زنگینه‌ جهان‌ جهالت‌
هی‌ شیر می‌شود
های‌
تزویرگران‌ صحنه‌ و بازار
(
شاعران‌)
تقویم‌ برای‌ لحظه‌ی‌ ارزانی‌ شما
پوسیده‌ باد دیده‌ و گوش‌ و خیال‌ کج‌
او را سفینه‌های‌ اراجیف‌ غربییان‌
با مشتی‌ از جهول‌ شما
جمع‌ دیگران‌
در پشت‌ شیشه‌ها
خود ساختند
نواختند
خود باختند دگر
او شاه‌ و شیر خطة‌ ما نیست‌
ویران‌گریست‌ به‌ پله‌ نفرین‌
شاعر:
برکن‌ نقاب‌ را
در پیچ‌ پیچ‌ کوچه‌ مردم‌ درآ درآ
خون‌ از کجا فواره‌گراست‌
«
قهرمان‌» شناس‌
با دردها نشین‌
فریاد کن‌ مرا
حیف‌ است‌ واژگان‌ خدا را
در پای‌ خوکان‌ بداندیش‌
آلوده‌ می‌کنی‌


۲۱ثور ۱۳٨۱



یادداشت ها:

۱)در دره‌های‌ مظلم‌ هندوکش‌/ یک‌ مرد مشعل‌ افروخت‌./ یک‌ مرد بی‌نظیر/ او پاسدار عزت‌ و آزادی‌/ و دشمن‌ جمود و تعصب‌ بود/ فرماندهی‌ کبیر/ او پاسدار نور و خرد بود/ پیمان‌ به‌ حفظ‌ حرمت‌ انسان‌ بست‌/ با مردمی‌ دلیر/ جنگید براساس‌ حقوق‌ ملت‌/ اسطورة‌ شهامت‌ و ایمان‌ شد/ تسلیم‌ ناپذیر/ در عرصة‌ نبرد حریفی‌ نداشت‌/ جنگاور و شهیر/ آن‌ شیر را به‌ حیله‌گری‌ کشتند/ روباه‌های‌ پیر/ انسان‌ رنج‌ دیدة‌ افغان‌/ می‌غرد، ای‌ امیر/ راه‌ تو زنده‌ است‌ و تو با مائی‌/ در قلب‌ ما نمیر/ فرمانده‌ شاه‌ مسعود/ ای‌ شیر پنجشیر